خواجه نصير الدين الطوسي

155

آغاز و انجام ( فارسي )

چو نقطه آمد اندر سير حبى * پديد آمد ازو هر قشر و لبى ندارد فاتحه حد و نهايت * چه قرآن اندرو باشد بغايت مر اين ام الكتاب آسمانى * بود سرلوحهء سبع المثانى بود قرآن كتبى آيت عين * بود هر آيت او رايت عين الف در عالم عينى الوف است * بمانند الف ديگر حروف است حروف كتبيش باشد سياهى * حروف عينيش نور آلهى كه اينجا يوم فصل است و جدايى است * و آنجا يوم جمع است و خدايى است ص 45 تا خلق به مطالعهء آيات فعلى . . . ، اين مطالعهء آيات آفاق و انفس به تطابق كونين است ، به خصوص تطابق كون جامع با كون كيانى . بلكه كتاب انفس اقدم از آفاق است كه انسان راهى نزديك‌تر از خود به خارج ندارد ، بلكه آفاق مرجوع به انفس است فتدبر . مرا به هيچ كتابى مكن حواله دگر * كه من حقيقت خود را كتاب مىبينم از ارائهء آيات دو كتاب آفاق و انفس اين كه حتى يتبين لهم انه الحق . رسالهء انه الحق در اين معنى شايد مفيد باشد . ص 45 و مردم تا در تحت زمان . . . ، شروع در بيان طى سماء است و اين مردم تحت زمان و مكان ابن الوقت و ابن الحال‌اند و كسانى كه بر زمان و مكان احاطه يافتند اب الوقت و اب الحال‌اند كه طى در حق آنان صادق است . و اين حال بتشديد لام است و مراد از آن هر واردى است كه بىاجتلاب و اكتساب در دل نزول كند از قبض و بسط و شوق و ذوق و غير آن و گويند حال چون برق خاطف بگذرد و زود زائل شود و باقى نماند و الا